تبليغاتX
we RoCk

we RoCk

چگونه پدر مهمان های نوروزی را در بیاوریم !

در هنگام ورود میهمان نگران نباشید. خونسردی خود را حفظ کنید. اتفاق خاصی نیفتاده است!! این شتری است که گهگاه به هر خانه ای ممکن است سر بزند!! …

در مرحله اول شرمنده کردن میهمان یا ایجاد این حس در آن ها که گویا بد موقع مزاحم شده اند می تواند بسیار مفید باشد .مثلا بگوییم : اع اتفاقا” پیش پای شما ما هم می خواستیم بریم بیرون فلان جا !! ولی اشکالی نداره حالا بعدا” میریم!! حالا بفرمایین توو!! دم در بده!

 

می توانیم به بهانه ی این که قراراست به زودی میهمانی برایمان بیاید که بسیار رودر بایستی داریم باهاش و این که خانه کثیف است ، جارو برقی را روشن نموده و بیفتیم به جون منزل!

نکته مهم آن است بیشتر نیروی خود را در جاهایی متمرکز کنیم که میهمان ها نشسته اند! (جارو کردن زیر میهمان ها فراموش نشود!!)

 

قرار دادن پسته و فندق های در بسته در آجیل به میزان قابل توجهی از خسارت وارده به صاحب خانه کم خواهد نمود.در صورت اعتراض نمودن میهمان ها که چرا این پسته ها همه در بسته اند می توانیم بگوویم مثلا هشت به بعد باز می کنند!!!

 

با توجه با این که خیار میوه ای ست خوش خوراک سعی کنید فراموش کنید نمک بیارید!

 

داشتن بچه هایی چموش و سر تق !! که از سرو کول میهمان ها بالا بروند تا حدود زیادی از استقامت و مقاومت میهمان ها کم خواهد نمود.

 

سعی کنید در مقابل میهمان ها اوج بهداشت را رعایت کنید تا از بودن در منزل شما نهایت لذت را ببرند.

اوج بهداشت:

آروغ زدن با صدای بلند!

داخل بردن دست به درون بینی تا حد امکان ! (سعی کنید انگشت در داخل بینی چرخش داشته باشد!)

پاک کردن مواد زائد بینی با آستین !

کردن دست درون دهان به منظور خارج کردن مواد زائد دهان و دندان! تا عمق مری و نای !!

 

در صورتی که این اقدامات را انجام دادید و میهمان ها از روو نرفتند و برای شام یا نهار ماندند دیگر نه از دست ما و نه از دست شما هیچ کاری ساخته نیست.پا شید دست کنید تو جیب مبارک و از بیروون سفارش غذا بدهید!!؟


+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391 ساعت 16:45 توسط شبنم

مناضره امام (ع)

مقاله ذيل قسمتي از كتاب-امام جعفر صادق (ع) مغز متفكر جهان شيعه- مي باشد.اين كتاب نوشته شده توسط مركز مطالعات اسلامي استراسبورگ است.بد نيست بدانيد25دانشمند در اين مجمع در مورد شيعه دوازده امامي تحقيق كرده اند. در بخشهايي از كتاب مطالبي از امام صادق (ع) ثبت گرديده كه اين دانشمندان معتقداند جواب ان متعلق به قرن بيستم مي باشد وخود متحيراند كه چگونه امام صادق(ع)درچهارده قرن قبل چنين اشارات علمي داشته اند.از شما تقاضا مي كنيم اين مطلب را با دقت مطالعه فرماييد.

امام جعفر صادق يكي از صبورترين مدرسين دنياي قديم بود.او در دوره ايكه تدريس ميكرد نه فقط هر روز درس ميداد،بلكه بعد از خاتمه درس مخالفين علمي خود را مي پذيرفت وايرادهاي انها را مي شنود و جواب مي داد. بعضي از شاگردان او،در روزهايي كه مي دانستند استادشان به مخالفين علمي جواب مي دهدپس از خوردن غذا مراجعت مي كردندتا در جلسه مباحثه شركت داشته باشند. يكي از مخالفين امام مرشدي بود به اسم ابو شاكر.ان مرد يك روز بعد از اينكه امام صادق از خواندن نماز فارغ گرديدبحضورش رسيد و گفت:ايا اجازه مي دهي انچه مي خواهم بگويم. جعفر صادق جواب داد بگو. 


ابوشاكر گفت:انچه تو درباره خدا مي گويي غير از افسانه نيست وتو با افسانه سرايي مي خواهي مردم را وادار به قبول چيزي بكني كه وجود ندارد وبه اين دليل خدا وجود ندارد كه ما نمي توانيم با هيچيك از حواس پنجگانه انرا درك كنيم.ممكن است بگويي با عقل بوجود خدا پي ميبري ولي من مي گويم عقل هم بدون حس ظاهري قادر بفهم چيزي نيست. اي مردي كه دعوي دانشمندي مي كني وميگويي جانشينپيغمبر مسلمين هستي من بتو مي گويم كه در بين افسانه هايي كه مردم نقل مي كنندهيچ افسانه اي بي پايه تر از موجود بودن يك خداي ناديده نيست. اما من فريب تو را نمي خورم وافسانه ات را درباره خداي كه ديده نمي شود نمي پذيرم.من خدايي را مي پرستم كه بتوانم با دو چشم او را ببينم

و.. در تمام مدتي كه ابوشاكر مشغول صحبت بود امام حتي يكبار تكلم نكرد ووقتي گفته ابوشاكرباتمام رسيد باز جعفرصادق چند لحظه لب به سخن نگشود ومنتظر بود كه ابو شاكر حرف بزند. 

سپس جواب داد:..تو گفتي كه من افسانه سرايي مي كنم و مردم را به پرستش خدايي دعوت مي نمايم كه ديده نمي شود.اي ابوشاكر تو كه منكر خداي ناديده هستي،مي تواني درون خود را ببيني؟ 

ابوشاكر گفت:نه
امام صادق فرمود:هرگاه مي توانستي درون خود را ببيني نمي گفتي كه چون خدا رانمي توان ديد پس افسانه اي بيش نيست. 

ابوشاكر گفت:ديدن درون چه ربطي به پرستش خدايي كه موجود نيست دارد.
امام فرمود:تو ميگويي چيزي كه ديده نمي شودو نمي توان صدايش راشنيد و انرا لمس كرد وجود ندارد
ابوشاكر گفت:بله

امام صادق فرمود:ايا صداي حركت خون را در بدن خود مي شنوي؟
ابوشاكر گفت:مگر خون در بدن حركت دارد؟!
امام فرمود:اي ابوشاكر خون هر چند دقيقه يك مرتبه در تمام بدن تو حركت مي نمايدو اگر حركت ان چند دقيقه در بدن تو متوقف شود تو خواهي مرد.ايا تا امروز گردش خون را در بدن خود ديده بودي؟
ابوشاكر گفت:نه و من نمي توانم قبول كنم كه خون در بدن من حركت مي كند.
جعفر صادق فرمود:انچه مانع از اين مي شود كه قبول كني خون در عروق تو حركت مي كند جهل است و همين جهل مانع از ان ميگردد كه تو خداي واحد و ناديده را بشناسي.
ايا تو ازمخلوقاتي كه خداوند افريده و انها را دربدن تو گمارده و تو بر اثر كار انها زنده اي اطلاع داري؟
ابوشاكر گفت:نه
امام فرمود:تو فقط متكي به مشاهدات خود هستي و ميگويي انچه را نمي بيني وجود ندارد.انها در كالبد تو بوجود مي ايند رشد مي كنند و داراي اولاد مي شوند وبعد از مدتي از كار مي افتند....ولي تو نه صدايشان را مي شنوي و نه لمس مي كني.
اي ابو شاكر بدان كه شماره موجودات جاندار كه اينك در كالبد تو زندگي مي كنند و ميميرندنه فقط از شماره تمامي ادميان كه در اين جهان زندگي مي كنند بيشتر است بلكه از شماره ريگهاي بيابان بيشتر است.

چرا گفته اند كسي كه خود را يشناسد خداي خود را مي شناسد
اي ابوشاكر آيا اين سنگ را مي بيني كه در پاي ديوار كار گذاشته اند.
تو اين سنگ را بيحركت ميبيني چون چشم تو حركت انرا نمي بيند وهر كس بتو بگويد در سنگ حركاتي وجود دارد كه حركات ما كه در اينجا جمع هستيم چون سكون است تو نمي پذيري و مي گويي افسانه سرايي مي كند.غافل از اينكه چون تو نادان مي باشي نمي تواني به حركت درون اين سنگ پي ببري وشايد روزي برسد كه بر اثر توسعه دانايي مردم بتوانند حركت درون سنگ را ببينند.(مجله علم چاپ امريكا در تاريخ جون 1973نوشت:توانسته اند با عكسبرداري بوسيله ليزر براي اولين بار حركت مولكولها را بطور واضح ببينند ومدت فلاش دوربين عكاس كه بوسيله ايزر عكس ميگيرد يك تريليونيم ثانيه است وبراي اينكه بدانيم يك تريليونيم ثانيه در مقابل يك ثانيه چقدر كوتاه است ميگوييم كه متناسب است با يك شيانه روز از عمر مادر قبال ده ميليارد سال)....

اي ابوشاكر با اينكه هوا وسيله حيات تو وساير افراد بشر است تو انرا نمي بيني و فقط وقتي كه باد مي وزد انرا حس مي كني.ايا مي تواني منكر وجود هوا بشوي.... اي ابوشاكر انكار خالق كردن از جهل است نه عقل.

من خداي خود را نساخته ام و او را از انديشه هاي خود بيرون نياورده ام.اما خداي توبقول تو ساخته دستهاي تو مي باشد.انچه من كردم و مي كنم اينستكه با انديشه خود خدا را بهتر بشناسم وزيادتر بعظمت او پي ببرم.

مغز متفكر جهان شيعه ص378


+ نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390 ساعت 20:2 توسط کسری

رموز قرآن و احادیث و ....

طبقات جهنم:       

حجیم=جای گناهکاران کبیره                                          سوره تکاثر-6

لظی=جای کسانی که ملائکه را دختران خدا میدانند            سوره معراج-15

سقر=جای مشرکین و بت پرستان                                  سوره مدثر-26 تا 29

حطمه=جای محبوس(آتش پرستان)و کافران                      سوره همزه-4 تا 9

هاویه=جای کسانی که علی (ع) را پسر خدا میدانند           سوره سوره قارعه-8 تا 9

سعیر=جای یهودیانی که عریز را پسر خدا میدانند                سوره حج-4

جهنم=جای منافقین                                                   

این طبقات رفته رفته از شماره 1 آتش آن شدیدتر و سوزاننده تر میشود،بطوریکه جهنم که جای منافقین 

است از همه بدتر میباشد.

مشخصات کشتی نوح:

600 متر طول-400متر عرض و 40 متر ارتفاع داشته است.این کشتی دارای 3 طبقه طبق نقل ( ابن عباس )

بوده است.طبقه زیرین برای وحوش و جانوران-طبقه وسط برای چارپایان-طبقه سوم برای انسانها و خوراکها.

ثواب روزه در 7 روز سال ( قمری ):

17 ربیع الاول(میلاد پیامبرص)-کفاره 60 سال گناه

27 رجب(روز مبعث)-کفاره 60 سال گناه

25 ذی القعده(دحوالارض)-کفاره 60 سال گناه

18 ذی حجه(عید غدیر خم)-ثواب روزه یک عمر دارد

کسانی که به ترتیب مسلمان شدند:

علی (ع)-خدیجه-جعفر طیار-زید-ابوذر-عمر بن عنب-خالد بن سعد بن عاص-سمیه مادر عمار-عبیده بن حارث-

حمزه-جناب بن ارت-سلمان-مقداد-عمار-عبدالله بن مسعود0بهمراه گروهی)-ابوبکر-عثمان-طلحه-زبیر-

سهد بن ابی وقاص-عبذالرحمن بن عوف-سعد بن زید-صیهب-بلال و......

نزول جبرئیل بر پیامبران:

حضرت آدم (ع): 12

حضرت ادریس(ع):4

حضرت نوح(ع): 50

حضرت ابراهیم (ع): 42 

حضرت موسی(ع): 400

حضرت عیسی(ع): 13

حضرت محمد (ص):24000

 

منتظر نظراتتون هستم تا ادامه مطالب و بنویسم......

 

 

 

سلام.خوبید؟؟؟نماز روزه هاتون قبول باشه ایشالا....منم دعا کنید...امشب میخوام  چنتا از رموز قرآن رو براتون 

بزارم...سال دوم سوم هنرستان معلم دینی داشتیم ( خدا پدر مادرشو بیامرزه ) خیلی معلم خوبی بود

سه تا دفتر داشت که در مورد قرآن و رموز ريالران و اعدا و ..... بود...من دفترشو ازش گرفتم  برای خودم 

تمام اونایی که داشت و نوشتم...حالا هم میخوام برای شما بزارم.....منتظر نظراتون هستم.....

 

 

حیوانات مسخ شده

فیل.خرس.میمون.مارماهی.کرم سیاه آبی.عقرب.عنکیوت.خرگوش.

 

فیل=مردی لواطی اهل لوط که هیچ تر و خشکی را...نمیگذاشت.

خرس=مرد مابونی بود که مردها را به خود فرا میخواند.

میمون=مردمانی بودند که بر خلاف دستور دینشان شب و روز ماهی میگرفتند.

مار ماهی=مرد دیوسی بود که همسرش را در اختیار مردم میگذاشت.

کرم سیاه=سخن چینی بود که میان دوستان خود جدایی میانداخت.

عقرب=مرد بد زبانی بود که هیچ کس از نیش زبانش آسوده نبود.

عنکبوت=زنی بود خیانتکار به شوهر.

خرگوش=زنی بود که غسل حیض و غیره نمیکرد.

 

آخرین آیه قرآن کریم

واتقوا یوما ترجعون فیه الی الله،و بترسید از آن روزی که بسوی خدا باز خواهید گشت بقره آیه ی 281

صفات خداوند در قرآن

حکیم 91 مرتبه.سبحان 41 مرتبه.حلیم 11 مرتبه.علیم 153 مرتیه.غفور 91 مرتبه.تواب 91 مرتبه.

قدیر 45 مرتبه.غنی 18 مرتبه.

رحیم 114 بار بدون احتساب بسم الله الرحمن الرحیم،با احتساب 226 مرتبه.

رحمان 57 مرتبه بدون احتساب بسم ..... با احتساب 169 مرتبه.

از سوره ی نباء تا آخر قرآن را سوره های قصار گویند.

در قرآن منظور از روح القدوس و روح الامین جبرئیل است.

کتاب حضرت موسی(ع) در 40 روز نازل شد.

واژه الدنیا و الاخره هردو 115 مرتبه در قرآن آمده است.

خوب دیگه تا اینجا بسه هم زیاده هم من خستم هم شما خسته میشید بخونید بقیشو اگه خوشتون 

اومد براتون میزارم.                                                                                  یا علی 

 

 

 


+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390 ساعت 2:46 توسط کسری

نوشته...

می خوردن و شاد بودن آیین من است/فارغ بودن ز کفر و دین ,دین من است /گفتم به عروس دهر کابین تو چیست؟؟/گفتا دل


 خرم تو کابین من است.....




می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟
وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟
وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟
وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟
چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن.....


+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ساعت 13:54 توسط کسری

ته صف

يک يارو داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يه جور عجيب غريبي .

اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك مَرد با سگش راه ميره، بعد ازاون هم يك صف 500 متري از ملت دارن دنبالشون ميكن.

يارو ميره پيش جناب سگ دار ، ميگه :
تسليت عرض ميكنم قربان ، خيلي شرمندم . ميشه بگيد جريان چيه ؟
مَرده ميگه : والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم، هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرد!

مَرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر مَرده راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه :
ببخشيد من خيلي براتون متاسفم ، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوال ها نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟!

مَرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميكنه به 500 متر جمعيت پشت سر، ميگه برو ته صف.


+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 16:48 توسط شبنم

داستان ثروتمند



هوا بدجوري طوفاني بود وآن پسرودختر كوچولو حسابي مچاله شده بودند.هردو لباسهاي كهنه وگشادي به تن داشتند وپشت در خانه ميلرزيدند.پسرك پرسيد:(ببخشين خانم!شما كاغذ باطله دارين؟)

كاغذ باطله نداشتم و وضع مالي خودمان هم چنگي به دل نميزد و نميتوانستم به آنها كمك كنم.مي خواستم يك جوري از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاي كوچكشان افتاد كه توي دمپايي هاي كهنه كوچكشان قرمز شده بود.گفتم:(بيايين تو يه فنجون شير كاكائوي گرم براتون درست كنم.)

آنها را داخل آشپزخانه بردم وكنار بخاري نشاندم تا پاهايشان راگرم كنند.بعد يك فنجان شير كاكائو وكمي نان برشته ومربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم.زير چشمي ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالي رادر دستش گرفت وخيره به آن نگاه كرد.بعد پرسيد  ببخشين خانم!شما پولدارين؟

نگاهي به روكش نخنماي مبلهايمان انداختم وگفتم:(من اوه…نه!)

دختر كوچولو فنجان را بااحتياط روي نعلبكي آن گذاشت وگفت:(آخه رنگ فنجون و نعلبكي اش به هم مي خوره.)

آنها در حالي كه بسته هاي كاغذي را جلوي  صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند،رفتند.فنجانهاي سفالي آبي رنگ را برداشتم وبراي اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم.بعد سيب زمينيها را داخل آبگوشت ريختم وهم زدم.سيب زميني،آبگوشت،سقفي بالاي سرم،همسرم،يك شغل خوب و دائمي،همه اينها به هم مي آمدند.صندلي ها را از جلوي بخاري برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانيمان را مرتب كردم.لكه هاي كوچك دمپايي را از كنار بخاري،پاك نكردم.مي خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندي هستم

       وقتي انسان آرامش را در خود نيابد،جستجوي آن درجاي ديگر كار بيهوده اي است




+ نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390 ساعت 13:27 توسط ایفووو

یک شبی....

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای



نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی؟


 

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم


کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت

 

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی. گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم


+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390 ساعت 15:10 توسط کسری

......................

زندگی را طی کن و انگاه که بر بلندترین

 

قله هایش رسیدی لبخند خود را نثار

 

سنگریز هایی کن که پایت را

 

خراشیدند....افلاطون...


+ نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390 ساعت 22:37 توسط شبنم

چرا؟...


چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

- چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

- چرا اگر به کسی بگید که در فضا ۴ میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟

- چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

- چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

- اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟

- آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

- چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟

- اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

- تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 15:15 توسط کسری

افسانه خارپشتها

افسانه خارپشتها

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند

خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدینترتیب همدیگررا حفظ کنند.ولی خارهایشان یکدیگررادر کنار هم زخمی میکرد. مخصوصا که وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند.بخاطر هیمن مطلب تصمیم گرفتند ازکنارهم دور شوند.و بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردند ازاینرو مجبور بودند برگزینند.یاخارهای دوستان را تحمل کنند و یانسلشان از روی زمین  بر کنده شود. دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتراست و این چنین توانستند زنده بمانند

درس اخلاقی تاریخ:

بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه آن است که هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 ساعت 0:9 توسط شامگاه